قالب وبلاگ

دخترک خیلی بیتابی میکرد. دائما بهانه بابا را میگرفت. هر روز به مادر میگفت: " بابایم کی از سفر بر میگردد؟ اصلا این چه سفری است که اینقدر طولانی شده؟ من بابایم را می خواهم ".


روزها و ماهها از پی هم میگذشتند و بیان این جملات شده بود کار هر روز دخترک. مادر صبر میکرد و امید میداد به او. اما بهانه گیری های دخترک هم هر روز بیشتر و بیشتر میشد. غافل از اینکه سفر پدر تمامی ندارد! پدر پر کشیده است و به قافله ی " عند ربهم یرزقون " پیوسته.

دخترک شروع کرد به گریه و زاری. گریه های بی امان دختر، امان مادر را برید. صبر مادر به سر رسید. طاقت نیاورد. برای اولین بار بر سر دخترکش فریاد کشید و گفت: " بابایت مـــُـــــرد !! " . . .

دخترک خشکش زد، مات و مبهوت ماند. تنها کاری که کرد این بود که یک صندلی را کشان کشان تا پای دیوار آورد و روی آن ایستاد تا عکس بابا را بردارد. عکس را از روی دیوار برداشت، بوسید، به سینه چسباند و رفت به اتاقش، و همانطور که عکس بابا را به سینه چسبانده بود، روی تخت، آرام دراز کشید.

مادر هم که دید دخترکش از گریه افتاده درب اتاق را بست و دخترک را با عکس پدر تنها گذاشت. شب بود. مادر دختر را به حال خودش گذاشت، تا فردا صبح. صبح آمد تا دخترک را بیدار کند، هر چه صدا کرد جوابی نشنید. آمد بالای سر دختر تا تکانش بدهد و بیدارش کند، اما . . . به محض اینکه دست زد به بدن دختر، دید بدن سرد شده و دخترک، همانطور که عکس بابا را در آغوش گرفته، جان داده است . . .

(ماجرائی واقعی که با یک واسطه از همسر شهید شنیده ام)

.................................

دخترک خیلی بیتابی میکرد. دائما بهانه بابا را میگرفت. هر روز به عمه میگفت: " بابایم کی از سفر بر میگردد؟ اصلا این چه سفری است که اینقدر طولانی شده است؟ من بابایم را می خواهم ".

شب به سحر رسیده و دخترک در خرابه، " دارد به یاد مجلس نامحرمان صبح / بر روی خاک عکس علمدار میکشد / در خلوت حضور کنار فرشته ها / با ناخنی شکسته ز پا خار می کشد " . . .

با گریه بی امانش، یزید از خواب پرید و امانش برید و فریاد زد: " سر بابایش را برایش ببرید ".

بردند! سر را به سینه چسباند و گفت:

 

یا أبَتاهُ، مَنْ ذَاالَّذی خَضبکَ بِدِمائکَ - پدر جان، کی صورت منوّرت را غرق خون ساخته؟

یا أبتاهُ، منْ ذَا الَّذی قَطع و ریدَیْکَ - پدر جان، چه کسی رگهای گردنت را بریده است؟

یا أبتاه، منْ ذا الَّذی أیْتمنی علی صغر سِنّی - پدر جان، کدام ظالم مرا در کودکی یتیم کرده است؟

یا أبتاهُ، منْ لِلْیَتیمة حتّی تَکْبُر - پدرجان، چه کسی متکفّل یتیمه ات می شود تا بزرگ شود؟

یا أبتاهُ، منْ للنّساءِ الحاسرات - پدر جان، چه کسی به فریاد این زنان سر برهنه می رسد؟

یا أبتاهُ، منْ للْأَرامِلِ المسْبیّاتِ - پدر جان، چه کسی دادرسی از این زنان بیوه و اسیر می کند؟

یا أبتاهُ، منْ للْعیونِ الْباکیاتِ - پدر جان، چه کسی نظر مرحمتی به سوی این چشمهای گریان می کند؟

یا أبتاهُ، مَنْ لِلضّایعاتِ الْغریبات - پدرجان، چه کسی متوجّه این زنان بی صاحب، غریب خواهد شد؟

یا أبَتاهُ، مَنْ لَلشُّعورِ الْمَنْشورات - پدرجان، چه کسی از برای این موهای پریشان خواهد بود؟

یا أبتاهُ، منْ بَعْدکَ واخَیْبَتاهُ - پدر جان، بعد از تو داد از ناامیدی

یا أبتاهُ، منْ بَعدکَ وا غُرْبَتاهُ - پدر جان، بعد از تو داد از غریبی و بی کسی

یا أبتاهُ، لَیْتنی کُنت لَک الْفِداء - پدر جان، کاش من فدای تو می شدم

یا أبتاهُ، لَیْتنی کَنتُ قَبل هذا الْیَومِ عمیاءَ - پدر جان، کاش من پیش از اینروز کور شده بودم، و ترا به اینحال نمیدیدم

یا أبتاهُ، لَیْتنی وُسدتُ الثَّری و لا أری شَیبکَ مُخضَّباً بِالدّماء - پدر جان، کاش مرا در زیر خاک پنهان کرده بودند و نمی دیدم که محاسن مبارکت به خون خضاب شده باشد

آن معصومه نوحه می کرد و اشک می ریخت تا آن که نَفَس او به شماره افتاد و گریه راه گلویش را گرفت، مثل مرغ سرکنده، گاهی سر را به طرف راست می نهاد و می بوسید و بر سر میزد، و زمانی به چپ میگذارد و میبوسید.

پس آن نازدانه لب بر لب پدر نهاد، زمان طویلی از سخن افتاد و گریست

فَنادیِ الرَّأسُ بِنْتَهُ، إلیَّ إلیَّ، هَلُمّی فَأنا لَک بالانتظار. فغُشیَ علیها غشْوةً لمْ تُفقْ بعدها، فحرَّ کوها فَإذا هیَ قدْ فارقتْ روحها الدُّنیا . . .

آن رأس شریف دختر را صدا کرد که به سوی من بیا، من منتظرت هستم، او غش کرد و دیگر به هوش نیامد، چون او را حرکت دادند متوجّه شدند که روح شریفش از بدن مفارقت کرده و به خدمت پدر شتافته است

(منبع جملات عربی: انوار الشهادة، صفحه 244 - ریاض القدس جلد 2 - صفحه 326)

[ سه‌شنبه ۱۳٩۱/٩/٢۸ ] [ ٢:٤٢ ‎ب.ظ ] [ سجاد شاکریــ ] [ نصـایح () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

" بین الطلوعین " یعنی فاصله‌ی زمانی بین دو طلوع مقدس؛ یعنی فاصله‌ی بین طلـوع سر بریده‌ی حضرت خورشید بر فراز نیزه، و طلوع پرچـم " یالثــارات الحسیـن " بـر فــراز خانه‌ی کعبه. و مــا اکنون در بین الطّلوعیـن به سر میبـریم! به طلوع اول که نرسیـدیم؛ امــا طلوع دوم در راه است. نکند خوابمــان ببرد و بعد از طلوع،از خواب بیدار شویم! که دیگــر آنگاه نماز قضا شده و واجبی مغفول مانده. اصلا اگر خوابیدن در "بین الطلوعین" بـرای همه مکروه است، برای خونخواهـان حسین حرام تر از حرام است !! نکند خواب باشیم، خواب بمانیم و بعد که بیدار شدیم ببینیم به جــای پرچـم "یالثـارات الحسیـن" سـر امــاممــان بـر نیــــزه رفتـه باشد . . .
موضوعات وب
امکانات وب