قالب وبلاگ

همه شان مات و حیران مانده بودند. باورشان نمیشد آن صحنه ای را که در برابر دیدگانشان قرار گرفته بود. خشکشان زده بود و فقط در زیر نور ماه به یکدیگر نگاه میکردند. اضطرار و سردرگمی، به همراه اشکهایشان، پهنای صورت آنها را گرفته بود و نمیدانستند چه باید بکنند . . .


بنی اسد را میگویم! شب سیزدهم محرم را! بدن های مطهر شهدا را!

و ناتوانی این قوم در شناخت صاحبان ابدان شهدا را! چرا که هیچکدام از این ابدان "سر" ندارند. بنی اسد آمده اند برای دفن بدنها، اما نه بدنها قابل شناسائی است، و نه میتوان بعضی از آنها را حتی تکان داد، از بس پاره پاره و تکه تکه اند . . .

ظاهرا هیچ راهی نیست برای شناسائی و دفن این بدنهای قطعه قطعه و بی سر. اما ناگهان صدای سم اسب از دور شنیده میشود. سواری از دور میآید. نزدیک و نزدیک تر. جلو میآمد و میگوید: « بنی اسد! من علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب هستم. این بدن که در گودال افتاده بدن بابای من حسین است . . . آن بدن ارباً ارباً بدن برادرم علی اکبر است . . . آن بدن که در کنار علقمه بدون دست افتاده است بدن عموی من عباس است . . . بنی اسد! دفن بدن پدرم و عمویم با من، و دفن دیگر ابدان با شما »

به هر زحمتی بود ابدان مطهر شهدا دفن شدند. اما کار سختی بود دفن بدن حسین (علیه السلام)! از هر طرف که میخواستند بدن را بلند کنند، نمیشد. صدای امام سجاد (علیه السلام) بلند شد: « بنی اسد! تکه ای بوریا بیاورید ». آخر نمیشد بدن را کفن کرد . . . بوریا آوردند و حضرت سجاد (علیه السلام) آنرا از زیر بدن به آرامی روی ماسه ها سائیدند و نهایتا بدن حسین (علیه السلام) در میانه ی بوریا قرار گرفت. اطراف بوریا را به دور بدن حسین (علیه السلام) پیچیدند و آرام آرام در قبر قرارش دادند. حضرت سجاد (علیه السلام) داخل قبر شدند. دقایقی گذشت، حضرت بیرون نیامدند. بنی اسد نگران شدند. اما باز هم منتظر ماندند. نگران تر شدند. طاقت نیاورده و عرضه داشتند: « آقا جان! کمی سریعتر، کربلا محاصره است. آقا جان! چرا از قبر بیرون نمیائید؟ » و صدای جانسوز حضرت را شنیدند که فرمود: « بنی اسد! میخواهم صورت پدرم را بر خاک بگذارم، اما . . . بیائید ببینید که نه سری باقی مانده است و نه صورتی »

«« السلام علی من دفنه أهل القری »»

[ چهارشنبه ۱۳٩۱/٩/۸ ] [ ٥:٥٧ ‎ب.ظ ] [ سجاد شاکریــ ] [ نصـایح () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

" بین الطلوعین " یعنی فاصله‌ی زمانی بین دو طلوع مقدس؛ یعنی فاصله‌ی بین طلـوع سر بریده‌ی حضرت خورشید بر فراز نیزه، و طلوع پرچـم " یالثــارات الحسیـن " بـر فــراز خانه‌ی کعبه. و مــا اکنون در بین الطّلوعیـن به سر میبـریم! به طلوع اول که نرسیـدیم؛ امــا طلوع دوم در راه است. نکند خوابمــان ببرد و بعد از طلوع،از خواب بیدار شویم! که دیگــر آنگاه نماز قضا شده و واجبی مغفول مانده. اصلا اگر خوابیدن در "بین الطلوعین" بـرای همه مکروه است، برای خونخواهـان حسین حرام تر از حرام است !! نکند خواب باشیم، خواب بمانیم و بعد که بیدار شدیم ببینیم به جــای پرچـم "یالثـارات الحسیـن" سـر امــاممــان بـر نیــــزه رفتـه باشد . . .
موضوعات وب
امکانات وب