قالب وبلاگ

برگه ششم از پرونده لهسازی ارزشها، با نقش آفرینی (به ظاهر) ارزشی ها

 

بسم اللّــه . . .

کاروان حسین (علیه السلام) در جایی به نام «الصفاح» و یا «ذات عرق» با «فرزدق شاعر» که از عراق به سوی مکه میرفت، برخورد کرد. حضرت از وضع مردم کوفه از وی سوال کرد، و فرزدق در جواب گفت: «قلوبهم معک و سیوفهم علیک» (دینوری، ابوحنیفه؛ ص 245) دلهای آنها با توست، و لی شمشیرهایشان بر علیه تو . . .

و این یعنی نفاق و دوروئی !!


یکی از نازل ترین درجات نفاق را که ناشی از ایمان ضعیف است می شود نفاق اخلاقی نامید که میتواند زمینه ای باشد برای نفاق سیاسی و اجتماعی. همانطور که در جریان عاشورا هم این اتفاق افتاد و نفاق فردی و اخلاقی منجر به ایجاد نفاق سیاسی، و نفاق فردی نیز منجر به ایجاد نفاق اجتماعی شد؛ و سر انجام آن شد که میدانید. درجات بالاتری برای نفاق وجود دارد که زمینه ی کفر و شرک است و می توان آنرا نفاق اعتقادی نامید (و صد البته که این نفاق هم در میان قاتلین نوه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شیوع داشت).

خداوند متعال در قرآن کریم ضمن اعلام برخورد قاطع خویش با منافقان به مومنان شیوه برخورد با آنها را می آموزد. بر همین اساس قرآن خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: « یا ایها النبی جاهد الکفار و المنافقین و اغلظ علیهم » (سوره توبه - آیه 73: ای پیامبر با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنها سخت بگیر). شاید منظور از «و اغلظ علیهم» مذمت و توبیخ شدید و تهدید و رسوا کردن منافقان باشد. زیرا منافق به ظاهر مسلمان است و نمی توان با او جنگید. البته این احتمال هم وجود دارد که تا هنگامی که اسرار درونی منافقان افشا نشده و فعالیت های خرابکارانه شان آشکار نشده باشد دارای احکام اسلامند اما هنگامی که باطن آنها افشا شد و روشن شد که قصد تخریب و براندازی دارند لازم هست که حتی با برخورد مسلحانه آنها را سرکوب کرد. همچنان که امام علی(علیه السلام) در برخورد با نفاق ابتدا برخورد فرهنگی و روشنگرانه داشت و وقتی جریان نفاق از مرحله حرف گذشت و به مرحله درگیری مسلحانه رسید با آنان برخورد مسلحانه و قهرآمیز نمود.

برخی نشانه های نفاق:

- آشکارترین علامت نفاق، همان است که در خطاب الهى به مسلمانان صدر اسلام آمده است: « لم تقولون ما لا تفعلون » (سوره صف- آیه 2 : چرا چیزى را میگویید که عمل نمیکنید) « کَبُر مقتا عندالله أن تقولوا ما لا تفعلون » (سوره صف- آیه 3: نزد خدا بسیار نفرت‏ انگیز است که چیزى را بگویید که به ان عمل نمیکنید)

- از دیگر نشانه های منافقین دروغ گفتن آنان در ارتباط با دیگران است. همانطور که خداوند متعال در قرآن کریم خطاب به نبی اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: «ای پیامبر! هرگاه اهل نفاق به سوی تو می آیند اظهار می کنند که ما گواهی می دهیم که تو رسول خدائی، اما پروردگارت می داند که تو رسول الله هستی و خداوند گواه است که منافقین دروغگو هستند، آنان سوگندهای خود را سپر قرار داده اند {تا خود را حفظ کرده و مردم را فریب دهند و به این وسیله} راه خدا را سد کنند اما آنان کار بسیار بدی انجام می دهند.» (منافقون/2)

- منافقین و دنیاپرستان معمولا برای رسیدن به اهداف مادی خود از هر وسیله ای و از جمله مقدسات دینی استفاده می کنند. علی (علیه السلام) در توضیح این ویژگی اهل نفاق می فرماید: « در مورد منافقان به شما هشدار می دهم و از ترفندهایشان می ترسانم، آنان گمراه و گمراه کننده و خطاکارند و دیگران را به سوی خطا و گناه می کشانند، به هر رنگی در می آیند و در رسیدن به مقصود، شیوه های متفاوت به کار می برند، برای انحراف و شکار شما از هر پناهگاهی استفاده می کنند و در هر کمین گاهی برای صید دلهای شما مخفی می شوند.» (نهج البلاغه، خطبه 194) آری آنان چهره واقعی خود را در چتر مقدسات پنهان کرده و به فریب مردم می پردازند.

آنچه باید مورد توجه قرار گیرد این است که درجات سطح بالای نفاق در یک فرد، به صورت دفعی بوجود نیامده و از درجات پائینتر آن نشأت گرفته است. و از طرفی نیز درجات پائین نفاق ممکن است در دل تک تک افراد یک جامعه اسلامی وجود داشته باشد و در موقعیت های خاصی ظهور و بروز پیدا کند. اینکه وجود نفاق و دوروئی در دل یک انسان مذهبی باعث سقوط او میشود یک مبحث است، و اینکه آن فرد مایه ی سرافکندگی تعداد کثیری از جامعه ارزشمند ارزشی ها می شود مبحث دیگری. گاهی اوقات یک عمل نفاق آلود که از دوروئی و ضعف ایمان یک فردِ به ظاهر مذهبی و ارزشی مشاهده میشود، باعث زیر سوال رفتن یک جامعه عظیمی از ارزشی ها می شود. البته شکی در نادرست بودن این تعمیم نیست، اما باید بهانه را از دست معاندین و بدخواهان گرفت. زیرا بسیاری از افرادی که اعتقادات محکمی ندارند با این تعمیم، از ارزشی ها (و سپس ارزش ها) متنفر شده و از آن ها فاصله میگیرند.

و اما المصداق:

تازه از سفر سوریه برگشته بود (دو یا سه سال پیش). خیلی دوست داشتیم زودتر ازدواج کند و سر و سامان بگیرد. سر میز ناهار با چند تن از رفقا نشسته بودیم و شروع کردیم به رفتن روی مغز اینبنده خدا برای ازدواج کردن. حرف از دختران چادری را پیش انداختیم تا گریز بزنیم به ازدواج و ... ، که دیدیم سر تکان میدهد و میگوید: " حالم از دختران چادری بهم میخورد " !! تعجب کردیم. چندان اعتقادات محکمی نداشت، اما دیگر در این حد هم شل و ول نبود که چنین حرفی را بزند. دلیلش را پرسیدیم. از پاسخ دادن امتناع میورزید و فقط میگفت: " حالم از دختران چادری بهم میخورد ". هی از ما اصرار و از او استفراغ، هی از ما اصرار و از او استفراغ، هی از ما اصرار و از او استفراغ، . . . ، تا اینکه بالاخره دلیل این " حال به هم خوردنش " را فهمیدیم. گفت: « طی سفر سوریه از افرادی که تمایل داشتند طی یک نیم روز به لبنان بروند نام نویسی کردند. من تمایلی نداشتم و میخواستم بیشتر در حال و هوای زیارت حضرت زینب و حضرت رقیه بمانم. اما دوستم، همراه چند نفر از افراد کاروان و از جمله دو دختر چادری ثبت نام کردند و عازم شدند. این دو دختر هم در جریان سفر کاملا اهل زیارت و اشک و توسل و دعا بودند و افراد صالحی به نظر میرسیدند. دوستم میگفت: به محض اینکه به ساحل لبنان رسیدیم، این دو دختر چادری، چادرها را از سر انداخته، مانتوها را از تن بیرون آورده، یک یک لباسها را هم ... و نهایتا با دو تکه پوشش حد اقلی (که دیگر نیاز به معرفی ندارند) به آب زده و شروع کردند به تفریح و ... »

[ یکشنبه ۱۳٩۱/۸/٢۸ ] [ ٦:٠۸ ‎ب.ظ ] [ سجاد شاکریــ ] [ نصـایح () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

" بین الطلوعین " یعنی فاصله‌ی زمانی بین دو طلوع مقدس؛ یعنی فاصله‌ی بین طلـوع سر بریده‌ی حضرت خورشید بر فراز نیزه، و طلوع پرچـم " یالثــارات الحسیـن " بـر فــراز خانه‌ی کعبه. و مــا اکنون در بین الطّلوعیـن به سر میبـریم! به طلوع اول که نرسیـدیم؛ امــا طلوع دوم در راه است. نکند خوابمــان ببرد و بعد از طلوع،از خواب بیدار شویم! که دیگــر آنگاه نماز قضا شده و واجبی مغفول مانده. اصلا اگر خوابیدن در "بین الطلوعین" بـرای همه مکروه است، برای خونخواهـان حسین حرام تر از حرام است !! نکند خواب باشیم، خواب بمانیم و بعد که بیدار شدیم ببینیم به جــای پرچـم "یالثـارات الحسیـن" سـر امــاممــان بـر نیــــزه رفتـه باشد . . .
موضوعات وب
امکانات وب