قالب وبلاگ

جوان سینه زنت، اولین موی سپید سر خود را زمانی مشاهده کرد، که در کربلا همجوار تو شده بود و داشت آماده میشد تا برای کاروان، در حرم تو روضه بخواند. حس خوبی بود، اینکه یکی از نشانه های میانسالی اش را در کربلای تو ببیند؛ حس اینکه دارد با تو زندگی میکند و با تو  پیر میشود.

چه کرده ای با دل جوانی که خودش میداند از "هیچ" به همه چیزش رسانده ای؟ و در بین مردم آبرویش بخشیده ای؟ چقدر زبان حال من است این جمله‌ی پدرت که به معبودش عرض کرد:

« کم من ثناء جمیل لست اهل له نشرته »

(دعای کمیل بن زیاد)

برای من که آبرو گرفته ی نام توام، چه چیز بهتر از این که تسبیحم شده نفس هائی که پای بیرق تو زده ام. که رئیس مذهبم فرمود:

« نَفَسُ المَهموم لِحُزنِنا تَسبیح »

(امالى شیخ مفید، ص 338)

آقای عزیزم! چه حس خوبیست، مو سپید شدن در درگاه تو

یادش بخیر تربتی که با آن کامم را باز کردند، یادش بخیر آب فراتی که در گلویم ریختند، یادش بخیر پیراهن مشکی کوچکی که به تنم کردند و پا به پای من بزرگ شد، یادش بخیر گریه های کودکانه ای که پای روضه هایت کردم و مرا بیشتر و بیشتر عاشق تو کرد، یادش بخیر پرچمی که در دسته ها به دستم میدادند و میگفتند:

" مواظب این پرچم باش، باید سالم تحویلش بدهی "

و من فکر میکردم، منظورشان تحویل بدنه پرچم و مادیت آن است

ولی منظور تحویل روح و حقیقت آن پرچم بود به نسل های بعدی. چه میفهمیدم؟ که باید این پرچم را از جانم عزیزتر بدارم. چه میدانستیم این پرچم باید همیشه بالا باشد؟ یادش بخیر . . .

آقای عزیزم!

« دارد جوان سینه زنت پیــر می شود » اما « خوشحال از این جوانی از دست داده ام »

کوتاه کنم سخنم را

روایت میخواندم؛ تا بیشتر و بیشتر از فیض مدام تو با خبر شوم؛ رسیدم به اینجا: قال الصادق (علیه السلام):

« ما من أحدٍ قال فى الحسین شَعراً فبَکى و أبکى به إلا وَجَب الله له الجنة و غَفَر له »

(رجال شیخ طوسى، ص289)

امام صادق (علیه السلام) فرمود: هیچ کس نیست که درباره حسین شعرى بسراید و بگرید و با آن بگریاند مگر آن که خداوند، بهشت را بر او واجب می‏کند و او را میآمرزد.

مصمم تر شدم، با خبرتر شدم، جان گرفتم !! بپذیر از شاعر بی بضاعتت این ابیات شکسته را:

 

نزدیک تر شدم به تو تا مَحرمم کنی / تا فارغ از تقیّد بیش و کمم کنی

حیوانیت ز هــر عملـم موج میـزند / پیش تو آمـدم کـه مــرا آدمـم کنی

« بی همتی » مرا ز سپاهت جدا نمود / خود را رسانده ام که کمی محکمم کنی

با هر گنـاه، زخم نشاندم به قلب خویش / دنیای زخمم، آمده ام مرهمم کنی

دارد به گوش میرسد آوای محتشم / وقتش شده که زائر دشت غمم کنی

« باز این چه شورش است که در خلق عالم است » / ایکاش آشنای غم عالمم کنی

خیری که نیست در دل شادی و سرخوشی / پس بهتر است غمکده ی ماتمم کنی

[ سه‌شنبه ۱۳٩۱/۸/٢۳ ] [ ۱:٢٩ ‎ق.ظ ] [ سجاد شاکریــ ] [ نصـایح () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

" بین الطلوعین " یعنی فاصله‌ی زمانی بین دو طلوع مقدس؛ یعنی فاصله‌ی بین طلـوع سر بریده‌ی حضرت خورشید بر فراز نیزه، و طلوع پرچـم " یالثــارات الحسیـن " بـر فــراز خانه‌ی کعبه. و مــا اکنون در بین الطّلوعیـن به سر میبـریم! به طلوع اول که نرسیـدیم؛ امــا طلوع دوم در راه است. نکند خوابمــان ببرد و بعد از طلوع،از خواب بیدار شویم! که دیگــر آنگاه نماز قضا شده و واجبی مغفول مانده. اصلا اگر خوابیدن در "بین الطلوعین" بـرای همه مکروه است، برای خونخواهـان حسین حرام تر از حرام است !! نکند خواب باشیم، خواب بمانیم و بعد که بیدار شدیم ببینیم به جــای پرچـم "یالثـارات الحسیـن" سـر امــاممــان بـر نیــــزه رفتـه باشد . . .
موضوعات وب
امکانات وب