قالب وبلاگ

داشتم با ماشین از خیابون رودسر رد میشدم، که یه فضای مسقفی پشت نرده های شرکت نفت توجهم رو به خودش جلب کرد. کمی دقت کردم و دیدم که دو سه نفر از خواهران نسبتا محترمه با ظواهری نامناسب زیر این سقف قرار گرفتن و نگاهشون رو به پائینه! کمی بیشتر دقت کردم و فهمیدم که اونجا مزار سه تا شهید گمنامه. مزارهائی که حدود یک متر از زمین ارتفاع گرفته بودن. زدم بغل و از ماشین پیاده شدم و رفتم سمت درب ورودی شرکت نفت (درب خیابون رودسر). خواستم وارد شم و برم برای زیارت که مامور نگهبانی جلومو گرفت و گفت: کجا؟ گفتم: زیارت شهدا. پرسید: نفتی هستی؟! با تعجب یه نگاهی به لباسا و دست و پای خودم انداختم و گفتم: نه، باید نفتی باشم؟!! گفت: بله!!! گفتم: ینی حالا که نفتی نیستم نمیتونم برم زیارت شهدا؟ گفت: نه! باید نفتی باش (ینی باید کارمند شرکت نفت باشی). گفتم: خب من فرزند شهید هستم؛ الانم نمیشه؟ گفت: نه، باید نفتی باشی. گفتم: حالا چی کار کنم؟ گفت: من که از اینجا رات نمیدم، ولی برو ببین شاید از درهای دیگه رات بدن ..

رفتم سمت درِ خیابون حافظ. خواستم از گیت ورود و خروج رد بشم که نگهبان جلومو گرفت و گفت: کجا؟ گفتم: زیارت شهدا. گفت: نفتی هستی؟ دوباره یه نگاهی به دست و پای خودم انداختم و گفتم: نه متاسفانه! گفت: پس نمیتونی. کارت فرزند شهیدی ام رو نشون دادم و گفتم: اینم کافی نیست؟ گفت: نه! (در این لحظه بود که به میزان ارزش و اعتبار کارت ایثارگری خودم پی بردم!! اونها که میگن با این کارت میشه همه کار کرد بیان و ببینن). گفتم: مگه شهدا فقط برای نفتی ها هستن؟ گفت: بله (!!!!!!). گفتم ولی اینطور نیستا. گفت: ولی همینطوره (!!!!!). بعد گفت برو از همون پشت نرده ها زیارت کن، از اونجا هم میشه زیارت کرد و فاتحه خوند. منم که زبونم اندازه ی برج میلاااااد، گفتم: ممنون از راهنمائی تون، ولی خب شما که این چیزا رو میفهمید اصلا چرا شهدا رو آوردید اینجا دفن کردید؟!! میذاشتید همون بهشت زهرا (س) دفن بشن و شما هم از همین جا فاتحه میخوندید دیگه (البته چون قصد درگیری لفظی و احیاناً فیزیکی رو نداشتم، این حرفا رو تو دلم گفتم. اونم چون حرفامو تو دلم گفته بودم طبیعتا جوابی نداشت که بده لبخند) بعدش عین بچه آدم رفتم پشت نرده ها و فاتحه خوندم و البته در عین ناباوری دیدم که مزار پاک این سه شهید گمنام، در محاصره ی دریچه‌های تهویه ی هوای ساختمان‌های بزرگ شرکت نفت و لوله‌های فاضلاب این ساختمونا قرار گرفته و اصلا موقعیت محترم و مناسبی نداره.

از اینها گذشته، هیچوقت فکر نمیکردم به برکت قوانین حراست شرکت نفت، لازم باشه که برای زیارت شهدا "نفتی" بود؛ و همیشه فکر میکردم "خاکی" بودن کافیه ..

و صد البته، هرگز فکر نمیکردم که شهدا هم قابل مصادره باشند! ولی متاسفانه گویا اشتباه میکردم ..

 

8 / خرداد/ 92

تهران (علیه السّلام / علیه الـلّعنة)

[ سه‌شنبه ۱۳٩٢/٤/٤ ] [ ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ ] [ سجاد شاکریــ ] [ نصـایح () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

" بین الطلوعین " یعنی فاصله‌ی زمانی بین دو طلوع مقدس؛ یعنی فاصله‌ی بین طلـوع سر بریده‌ی حضرت خورشید بر فراز نیزه، و طلوع پرچـم " یالثــارات الحسیـن " بـر فــراز خانه‌ی کعبه. و مــا اکنون در بین الطّلوعیـن به سر میبـریم! به طلوع اول که نرسیـدیم؛ امــا طلوع دوم در راه است. نکند خوابمــان ببرد و بعد از طلوع،از خواب بیدار شویم! که دیگــر آنگاه نماز قضا شده و واجبی مغفول مانده. اصلا اگر خوابیدن در "بین الطلوعین" بـرای همه مکروه است، برای خونخواهـان حسین حرام تر از حرام است !! نکند خواب باشیم، خواب بمانیم و بعد که بیدار شدیم ببینیم به جــای پرچـم "یالثـارات الحسیـن" سـر امــاممــان بـر نیــــزه رفتـه باشد . . .
موضوعات وب
امکانات وب